سه شنبه 16 تير 1405 - Tue 07 Jul 2026
  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۱۶ تیر

  • فرودگاه مشهد پنجشنبه تعطیل است

  • نشست ناتو و کشورهای عرب درباره تنگه هرمز

  • پدر نیمار مقابل تصمیم احتمالی پسرش ایستاد

  • زمان دریافت کارت ورود به جلسه آزمون‌های نهایی

  • اعتراف نشریه فارن‌پالیسی: مهار ایران شکست خورد

  • روسیه از مذاکرات مربوط به تنگه هرمز استقبال می‌کند

  • پیام سردار قاآنی در آستانه برگزاری تشییع رهبر شهید در عراق

  • وداع جمعیت میلیونی تشییع‌کنندگان با امام شهید/ گلباران پیکر مطهر قائد شهید در مسیر تشییع‌/ مردم! آقا از تهران رفتند... +عکس و فیلم

  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • مبلغ اعتبار و آخرین جزئیات کالابرگ تیر ۱۴۰۵

  • دیپلماسی تهاجمی

  • اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان با حضور گسترده مردم، فرزندان امام شهید و مسئولان کشوری و لشکری +عکس و فیلم

  • تمام خطوط اتوبوس تندرو تهران فعال هستند

  • باد کلاه پاپ لئو چهاردهم را به دریا برد / فیلم

  • تمساح لاشه پلیکان را تکه‌تکه کرد / فیلم

  • شلیک موشک‌ کروز راهبردی توسط کره شمالی

  • قیمت محصولات سایپا امروز یکشنبه 14 تیر

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 287650
    تاریخ انتشار: 14/اسفند/1400 - 13:43
    محسن براسود:

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به یاد دارم روزی که سرگرم صحبت کردن با رزمندگان گردان بود، از بلندگو نوحه آهنگران به گوش رسید که با محتوای زیارت کربلا بود. لحظه ای بعد اسدالله سکوت کرد و به دور دستهای بیابان خیره شد…

    رزمندگان بسیار به او احترام می گذاشتند، چون که با یک دستش دوست داشت در جبهه باشد و تاجان دارد با تجاوزگران بجنگد…

    در عملیات والفجر یک از ناحیه دست مجروح شد و چون شدت جراحاتش زیاد بود، مجبور شدند که دستش را قطع کنند.

    اسدالله قبل از این اتفاق همواره در ماه محرم میان دار هیئت حضرت عباس (ع) بود و به آن حضرت ارادت خاصی داشت.

    هر وقت دو دستش را بلند می کرد و به سینه فرود می آورد، شور و حالش همه را منقلب می کرد.

    هرگاه می خواست نامه ای برای خانواده اش بنویسد به همسرش تاکید می کرد که پسرانش را به هیئت های عزاداری امام حسین (ع) ببرد تا از همان بچگی با امام حسین (ع) و واقعه عاشورا آشنا شوند…

    «راوی: علمدار» همرزم شهید

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.
    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه
    مسئول آموزش و فرمانده محور لشگر محمد رسول الله(ص):

    پازوکی برای مدتی کوتاه در ارتش فنون تکاوری و چتربازی را آموخت و با اوج ‌ گیری انقلاب اسلامی در صف سربازان روح ‌ الله ره قرار گرفت…

    پس از پیروزی انقلاب به عضویت نهاد مقدس سپاه درآمد و حفاظت از بیت امام را بر عهده گرفت…

    غائله کردستان پازوکی را به جبهه ‌ های غرب کشاند وی پس از مراجعت از کردستان با دوشیزه ‌ ای مؤمنه ازدواج کرد و برای قرائت خطبه عقد به نزد امام خمینی رفت…

    او در سال ۱۳۶۱ به عنوان فرمانده گردان صف در عملیات والفجر ۱ شرکت نمود و دست راست خویش را بر اثر اصابت تیر از دست داد.

    وی برای مدتی در سنندج خدمت نمود.

    اما بار دیگر به لشگر ۲۷ محمدرسول الله (ص) پیوست و فرماندهی گردان حمزه را در عملیات خیبر بر عهده گرفت…

    پازوکی در طول سال ‌ های دفاع مقدس در عملیات ‌ های بی ‌ شماری با سمت ‌ های مختلف حماسه ها آفرید …

    پازوکی مردی که بیش از هزار نفر در سالهای حضورش در جبهه, تحت فرمانش بودند اما یک نفر به خاطر ندارد که او از کسی درخواستی شخصی کرده باشد.

    مردی که بسیجیانش در سال های نبرد، شیفته و سرمستِ خلقِ رحمانی و تواضع مثال زدنی او بودند و شجاعتش، هنوز هم زبان زد هم رزمانش است.

    مضامینی نزدیک به این جمله‌ی تکان دهنده را بارها از نیروهای تحت امر “شهیدپازوکی” شنیده ام:

    زیر سخت ترین آتش دشمن، من ندیدم که حاجی یک بار خم شود چه برسد به این که بخوابد روی زمین…

    سرانجام جوان غیور ایران پاک اسلامی فرمانده محور عملیات در عملیات والفجر ۸ در میان نوای الله ‌ اکبر مؤذن در منطقه فاو بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن ۲۸ سالگی به شهادت رسید .

    پیکر پاک شهید اسدالله پازوکی را در شهرستان وارمین به خاک سپردند…

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.


    پازوکی آرام و با طمأنینه خیره به سویی می‌نگریست.

    امام (ره) هر روز در یک ساعت مقرر در حیاط قدم می‌زد.

    اسدالله نیز هر روز به نظاره مولای خویش می‌نشست.

    او از چندی پیش حفاظت از بیت امام (ره) را بر عهده گرفته بود.

    چنان محو تماشای او می‌شد که حتی پلک نمی‌زد. امام (ره) با مهربانی به او نگریست و به طرفش رفت.

    قلب اسدالله در سینه به تندی می‌تپید. ناگهان حضرت (ره) را مقابل خویش دید.

    دستان امام (ره) را بوسید.

    اشک در چشمانش حلقه زد.

    بی‌اختیار تسبیح را از جیب درآورد تا با تماس با دستان امام (ره) آن را متبرک بسازد.

    رهبر انقلاب بوسه‌ بر پیشانی او زد و تسبیح را متبرک ساخت و دوباره به راه افتادند.

    پازوکی مات و مبهوت به امام (ره) می‌نگریست. باورش نمی‌شد. نگاهی به تسبیح انداخت و با تمام وجود آن را بوئید

    سالروز شهادت سردار  اسدالله پازوکی فرمانده محور عملیات والفجر۸ لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    بخشی از وصیت نامه شهید

    ان‌الله یحب‌الذین یقاتلون …

    خدانکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیت پیدا کند، که خود را می‌بازد.

    خود را گم می‌کند،‌ قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید…

    آنها که کمر بسته‌اند برای حفظ اسلام باید اشخاصی باشند که اگر همه رفتند بمانند حضرت امیر (ع) فرمود:

    اگر همه بروند من می‌مانم. ما می‌خواهیم که سپاه و ارتش جندالله باشند و دسته‌بندی نداشته باشند و جهالت سیاسی را کنار بگذارند.(امام خمینی (ره))…

    ای خدای کریم!

    این خواسته ما را برآورده ساز تو کربلا را یک روز به عقب افکندی تا حر نیز این لازمه را داشته باشد پس این آمادگی را نیز در ما ایجاد بفرمائید.

    اگر به رئیس جمهور با مرکب سیاه خودکار رأی داده‌ایم به خمینی کبیر (ره) ولی فقیه زمان با جوهر سرخ خون که در خودکار رگ جریان دارد رأی دادیم.

    مرکب سیاه خودکار را با خون سرخ خود پاک خواهیم کرد. (در رابطه با بنی‌صدر)

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    حاج مصطفی پازوکی (جانباز شیمیایی و پدر معظم شهیدان؛ «اسدالله» و «بهروز» پازوکی)

     

    در شلمچه شیمیایی شدم

    «قوهه» و پاکدشت، مثل همه روستاهای ورامین و شهرری، بلکه بسیاری از نقاط دیگر کشور، ارباب ـ رعیتی بود. امّا «مصطفی» روحیّه آزادمنش و بخصوصی داشت.

    هرگز در خدمت ارباب، قرار نمیگرفت، حتّی اگر کشاورزی میکرد، برای ارباب این کار را انجام نمیداد، چون نمی خواست هیچوقت وامدار یا منّت بار ارباب شود!…

    بسیاری از وقتها، پاکدشت با خشکسالی مواجه میشد.

    در این شرایط، او نیز شبیه دیگر روستائیان رنج میبرد، چون از خود زمین نداشتند، خشکسالی باعث از بین رفتن زمینها و بیحاصلی زحمات آنان میشد.

    در این میان، مصطفی نیز از رنج و زیان، بینصیب نبود! به طور طبیعی ضرر متوجّه کارگر و کشاروز میشد، به خاظر آنکه با همه زحماتی که کشیده بود، حاصلی نصیبش نمیشد.

    پدرش هم کشاورز و زارع بود، ولی او نیز همچون دیگر اهالی منطقه از خود ملک و زمینی نداشت و مجبور روی زمینهای اربابی یا دیگران کار کند…!

    مادرش«بی بی خانم» تصمیم گرفت به پسرش سروسامان دهد، آستین بالا زد وبه خواستگاری «راضیه» دختر برادرش «آقاخان»، که مردی آرام و سر به زیر بود رفت، آقاخان نیز کشاروز بود، امّا از خود زمین نداشت و برای ارباب یا روی زمینهای دیگران کار میکرد.

    پدر راضیه هم، خواهرزادهی خود را خوب میشناخت، با همه حسّاسیّتی که برای زندگی دخترهایش داشت.

    با علم به ایمان و تقوا و زحمتکشیِ مصطفی، نظر مثبت خود را اعلام کرد.

    ۴۰۰ تومان مهریّه تعیین کردند و عروسی خوبی بر پا نمودند، براساس رسم و رسوم روستائیان و عروس را، با سلام و صلوات، تا خانهی بخت همراهی کردند.

    مصطفی روی کرسی نشسته بود، لباسهای دامادی برتن، روی سرش پول میریختند…

    زندگی مشترک مصطفی و راضیه شروع شد؛ بی بی خانم زن مهربانی بود امّا جدّی و سختگیر بود.

    با دقتّی که در کارها داشت، گاهی امر و نهی میکرد و ایراد میگرفت، ولی رفتار او، پایه های زندگی پسر و عروسش را محکم و محکمتر میساخت.

    مصطفی به رفت و آمدهای خانوادگی، بسیار حساس بود، مردی مذهبی، اهل عمل و تقوا و مقیّد به مسائل شرعی و دینی…. با هر کس رفت و آمد نمیکرد و برای برقراری ارتباط با دیگران، ملاک و معیارهای بخصوصی داشت، او به سلامت خانواده، بسیار اهمیّت میداد.

    همسرش مرضیّه، با قالی بافی و خورجین بافی و کارهای دیگری که از دستش بر میآمد، تمام سعی خود را به کار میگرفت که به مصطفی و خانواده کمک کند، به خانهداری هم به خوبی میرسید. مصطفی از زندگی خود، راضی بود و همیشه خدا را شکر میکرد.

    سال ۱۳۳۴ «سلطنت» اوّلین فرزند آنها به دنیا آمد.

    خشکسالی های پیدرپی منطقه، باعث ییلاق ـ قشلاق اهالی میشد، آنها وسائل و مایحتاج خود را، بار اسب و الاغ میکردند و با چند خانواده همراه میشدند و به مناطق سرسبز و خوش آب و هوا میرفتند، از جمله مناطق ییلاقی آنان «لار» بود، مصطفی و خانواده اش، در آن منطقه، مرتعی خریده بودند و با توجّه به چشمه های سرد و پر آب، سه ماه تابستان را در آنجا بسر میبردند.

    دوّمین فرزند آنها «اسدالله» سال ۱۳۳۶ در قوهه به دنیا آمد، روستایی که با پاکدشت فاصله چندانی نداشت و زادگاه مصطفی نیز بود.
    مرضیّه، در لار «بهروز» را به دنیا آورد، پس از بهروز، خداوند دو دختر به آنها عطا کرد که آخرین دختر، در کودکی به دلیل سرخک، از دنیا رفت، مصطفی و مرضیّه، صاحب ۲ پسر و ۲ دختر شدند.
    زمان گذشت و سراسر ایران را، موجی از راهپیمایی و تظاهرات، در بر گرفت. مصطفی و خانواده اش در قیام مردم، علیه حکومت ستم شاهی، حضوری فعّال داشتند.
    در این میان، اسدالله و بهروز، شبانه به پخش اعلامیّه ها و نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) اقدام میکردند و روزها در راهپیماییها حاضر میشدند.
    مصطفی با اینکه مجبور بود، با کار و زحمت، مایحتاج زن و بچّه را تهیّه و تأمین نماید، از حضور در راهپیماییها و تظاهرات، غفلت نمیکرد، مرضیّه و دخترها را نیز به راهپیمایی میبرد، حتّی مرضیّه را تشویق میکرد تا زنان و دختران محل را، برای حضور در تظاهرات، همراه خود تحریک کرده و اینچنین به جمعیّت و شور راهپیماییها بیفزایند.

    مرضیّه نیز، با همسایه ها در خیابانهای پاکدشت، شعار میدادند و راهپیمایی میکردند.

    انقلاب پیروز شد و شروع جنگ، صفحات دیگری از زندگی مصطفی و خانوادهاش را رقم زد. اسدالله که پس از ترک تحصیل به آهنگری روی آورده بود، با پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران، وارد سپاه شد و در درگیری های کردستان، ضد انقلاب، حضور یافت، پس از آن، در مقابل دشمن بعثی قرار گرفت، در و عملیّات«بیت المقدس» ـ آزاد سازی خرمشهر ـ مجروح شد، در عملیّات «والفجر۱» یکی از دستهایش را، برای دفاع از دین و میهن تقدیم کرد و نهایتاً در ده ماسفند سال ۱۳۶۴، و در حین عملیات «والفجر۸» در منطقه «فاو» به شهادت رسید، اسدالله دو پسر از خود به یادگار گذاشت.

    بهروز، پس از شهادت برادر، پس از بارها حضور در جب

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.
    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    هه، بالاخره در ۶/۵/۶۷، شمن درگیری با منافقین و حین عملیّات «مرصاد» در اسلام آباد غرب، به خیل شهیدان پیوست.

    مصطفی، نه تنها با حضور بچّه ها در جبهه ها مخالف نبود، که خود نیز برای مبارزه با دشمن متجاوز، در مناطق عملیّاتی، حضوری گرم و پرشور داشت، او با حضور خود در مناطق جنگ، موجب تشویق فرزندان خود و دیگر رزمندگان سلحشور میشد.

    مصطفی، مدتهای مدیدی را در جبهه ها گذراند و در بمباران «شلمچه» توسّط بعثیوّن، در حین عملیات کربلای۵ «شیمیایی» شد، پس از آن نیز، دست از حضور در جبهه ها برنداشت، حتّی زمان شهادت پسرش بهروز، در عملیّات حضور داشت. و تا پایان جنگ در منطقه ماند.

    او با اینکه کارگر و کشاورز سادهای بود و در آمد چندانی نداشت، در پرداخت خمس و زکات محصول، دقیق و حساس بود.

    مصطفی معتقد است نان حلال، باعث شد که خداوند به پسرانم لیاقت شهادت بدهد و من بتوانم به این افتخار دست پیدا کنم.

    راضیّه مادر شهیدان نیز، در سالهای جنگ و دفاع مقدّس، به مناطق جنوب و غرب کشور، اعزام شد و به تکلیف خود عمل کرد؛ او بیست روز در اهواز، با دیگر زنانّ این مرز و بوم، به رزمندگان خطوط مقدّم دفاع، یاری رساند و نوزده روز هم، در مریوان حضور داشت.

    مصطفی، بیش از بیست سال است که از آسیب شیمیایی رنج میبرد.

    او مانده است و همسرش! او درد میکشد و دم برنمی آورد و این راضیّه است که نسبت به پرستاری از او احساس مسئولیت میکند….

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.
    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

    شهید اسدالله پازوکی,فرمانده گردان حمزه/لقب او در بین دوستان و همرزمانش «حاجی» بود.

     

    گرداورنده :محسن براسود

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما